
آیا جای تعجب دارد که روان ملتی که چنین با ادبیات خود، بهویژه شاهنامه و گلستان و دیوان خواجه درآمیخته، در رویاهایش که شاهراهی بهسوی ناخودآگاه هستند، از این گنجینهی عظیم و یگانه برخوردار شود؟ مولف دربارهی اثر خود اینچنین میگوید: من در اینجا تنها نمیخواهم ستایشنامهای به ستایشنامههای متعدد این کتاب اضافه کنم، بلکه میخواهم با استفاده از ابزاری به نام «روانشناسی و روانکاوی و باستان شناسی ادبی» به جستوجوی پاسخ پرسشهایم برآیم.
نشان خواهم داد که شاهنامه پر از ظرایف روانشناسی است؛ قرنها پیش از ابداع دانشی به نام روانشناسی، در شاهنامهی حکیم طوس به ابیاتی بر میخوریم (گاهی تکبیت) که با روشنبینی خاصی بر انگیزههای درونی قهرمانان این کتاب پرتو میافکند. تراژدیهای شاهنامه، هیچ کم از بزرگترین تراژدیهای نوشته شده با خامه بشر ندارند و حتی گاهی آنها را یادآوری میکنند.



